تبليغاتX
ورودهای مهر 84 شیمی کاربردی
دانشگاه سمنان
قسمتي از كتاب کاش حقیقت داشت ....

 تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هرروز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتادوشش هزاروچهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره. یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند. نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی. هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه. شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد. حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟ او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و..... «همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم: زمان. این حساب با ثانیه ها پر می شه. هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتادوشش هزارو چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هرروز صبح جادو می شه و هشتادوشش هزاروچهارصد ثانیه به ما میدن. یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی.... بانک می تونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده!!!!. ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم!?. بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1391ساعت 11:14  توسط امید طاهری  | 

ISI چیست؟ و چگونه نشریات را نمایه می کند؟

امروزه شاهد این مساله هستیم که تولید علم در اکثر دانشگاههای ما عمدتا به ارائه مقاله در این مجلات تعبیر شده و به نوعی در این بخش نیز منحصر شده است. به دیگر سخن مقالات ISI در دانشگاههای کشور چنان وجاهتی پیدا کرده است که حتی برخی از اساتید فنی دانشگاههای کشور ورود به حوزه های صنعتی و عملیاتی تر را دور از شان استادی خود دیده و آنرا در دایره وظایف خود تعبیر نمی کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 22:5  توسط امید طاهری  | 

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 8:34  توسط مرتضی صفردوست  | 

سلام به همگی

امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشید. باورتون میشه ۳ سال گذشت!!! سه سال از روزی که بهم قول دادیم همدیگرو فراموش نکنیم سه سال اون هشت سال دیگه ای که قرار دوباره دور هم جم بشیم گذشت!!! سه سال از روز جشنمون از اون روز خاطره انگیز گذشت، سه سالی که سعی کردم توی این وبلاگ همه رو از حال و احوال هم آگاه کنم نمی دونم چند نفر به اینجا سر زدند!!! کیا اومدند، کی اومدند!!! به هر حال اگر آمدید خیلی خوش آمدید و اگر هم نیامدید ما همچنان چشم به راه شماییم، تشریف بیارید چون خونه خودتونه.

به هر حال ۵ سال دیگه که هنوز یادتون هست!!! یا اینکه ... نه میدونم که یادتون هست؛ یادتون هست؟!؟!؟!

اگه یادتون هست بگید ببینم ۱۴ اردیبهشت سال ۱۳۹۶ کجا و چه ساعتی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 10:49  توسط امید طاهری  | 

توی دنیا بدترین درد چیه؟

 

جواب بدید و ببینید که چه جواب های متفاوتی وجود داره!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 14:31  توسط امید طاهری  |