خانه ی دوست کجا ست؟
به نام دوست
خانه ی دوست کجا ست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت، به تاریکی شن ها بخشید
وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت :
نرسیده به درخت کوچه باغی ست که از خواب خدا سبز تراست
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی ست
میروی تا ته آن کوچه که او پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی، دو قدم مانده به گل
پای فواره ی جاوید اساطیر زمان می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال و صفا
خش خشی می شنوی
کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا
جوجه برداشته از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجا ست؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۹ ساعت 17:45 توسط فاطمه احسانی
|
به امید آنکه دوری باعث نشود که از خاطر هم برویم و یادمان بشه که چهار سال از بهترین سال های عمرمون رو کنار هم گذرونیم. امیدورام بتونم با این وبلاگ خاطرات چهار سال تحصیل در دانشگاه سمنان رو برای خودم و سایر همکلاسی های عزیزم زنده نگه دارم . امیدوارم که شما دوستان گرامی هم به در این راه به من یاری برسانید.