تبریک تبریک
خانم صادقی هم صاحب فرزند شدن، گل پسرش اسمش محمد امین هست.
به دوست گلم تبریک میگم. امیدوارم زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه.
خانم صادقی هم صاحب فرزند شدن، گل پسرش اسمش محمد امین هست.
به دوست گلم تبریک میگم. امیدوارم زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه.
تمام غصه ها دقیقا از همان جایی
آغاز می شوند
که ترازو بر می داری می افتی به
جان دوست داشتن
اندازه می گیری!
!حساب و کتاب می کنی
مقایسه می کنی !
و خدا نکند حساب و کتابت برسد
به آنجاکه زیادتر دوستش داشته ای ،
که زیادتر دل داده ای ،
که زیادتر گذشته ای ،
که زیادتر بخشیده ای ،
به قدر یک ذره ،یک نقطه ،یک
ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز
می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است
که به نام عشق می بریم.
بهش تبریک میگم و
براش آرزوی خوش بختی و سعادت دارم.
فنجان چای اما از خاطره پر بود و انگار حکایت می کرد از مزرعه چای و دختر چایکار
و حکایت می کرد از لبخندش ، که چه نمکین بود و چشم هایش که چه برقی می زد
و دستهایش که چه خسته بود و دامنش که چه قدر گل داشت . چای خوش طعم بود .
پس حتما آن دختر چایکار عاشق بوده و آن که عاشق است ، دلشوره دارد و آن که دلشوره دارد دعا می کند
و آنکه دعا می کند حتما خدایی دارد پس دختر چایکار خدایی داشت .
ژاکت پشمی گرم بود و او از گرمای ژاکت تا گرمای آغل رفت
و تا گوسفندان و آن روستای دور و آن چوپان که هر گرگ و میش و هر خروس خوان راهی می شد .
و تنها بود و چشم می دوخت به دور دست ها و نی می زد و سوز دل داشت .
و آن که سوز دل دارد و نی می زند و چشم می دوزد و تنهاست ، حتما عاشق است
و آن که عاشق است ، دعا می کند
و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد پس چوپان خدایی داشت .
دست بر دسته صندلی اش گذاشت . دست بر حافظه چوب و وچوب ، نجار را به یاد آورد و نجار ،
درخت را و درخت دهقان را و دهقان همان بود که سالهای سال نهال کوچک را آب داد
و کود داد و هرس کرد و پیوند زد و دل به هر جوانه بست و دل به هر برگ کوچک .
و آنکه می کارد و دل می بندد و پیوند می زند ، امیدوار است
و آن که امید دارد ، حتما عاشق است و آن که عاشق است ، دعا می کند
و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد پس دهقان خدایی داشت .
و او که برصندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی به تن داشت و چای می نوشید ،
با خود گفت : حال که دختر چایکار و چوپان جوان و دهقان پیر خدایی دارند ،
پس برای من هم خدایی است .
و چه لحظه ای بود آن لحظه که دانست از صندلی چوبی و ژاکت پشمی و فنجان چای هم به خدا راهی است .
گل آفتابگردان، رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا. ما همه آفتابگردانیم. اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر آفتابگردان نیست. دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا. بدون آفتاب، آفتابگردان می میرد و بدون خدا، انسان ...
30 جمله کوتاه ، مفید و مختصر عاشقانه و سازنده برای داشتن یک خانواده خوشبخت
1 – یاد خدا باش ، با خدا باش ، شاد باش؛
2 – سینه خود را پر از انرژی مثبت کنید ؛
3 – در پشت بام ذهن خود سبزه و گل بکارید؛
4 – به تمام اعضای بدن خود بگو فریاد بزنند : الهی شکر؛
5 – مسیر زندگی را از وجود خارها و تیغ ها پاک کنید؛
6 – تانکر عشق و محبت را همیشه پر نگه دارید؛
7 – دشمنی و کدورت را ذوب کنید و در چاه بریزید؛
8 – هوای پاک تنفس کنید ، فکر منفی سینه شما را مریض می کند؛
9 – همیشه در کوچه زندگی ، دنبال خانه مهربانی باشید؛
10 – ورد زبانتان کلمه ی : دوستت دارم و عاشقت هستم باشد؛
11 – هر کسی پرسید : حالت چطور است ؟ بگویید : خلی خوبم ؛
12 – با چشم خود همسرتان را شیفته کنید؛
13 – همواه تصور کنید خوشبخت ترین آدم دنیا هستید؛
14 – خوب گوش کن : کسی در دور دست برایت دعا می کند که سلامت و موفق باشی ، جوابش را بده ؛
15 – توجه کن ! دلت می گه تا دوستی هست چرا دشمنی ؟
16 – سعی کن برای همسر زیبا ترین باشی؛
17 – گاهی اوقات فکر ما نیاز به سمپاشی دارد تا سالم و خوب باشد؛
18 – بگذار دیگران هر چه می خواهند بگویند مهم این است که ما با هم هستیم ؛
19 – هر شب فکر می کنم که آیا فردا زنده هستم که باز تو را باز تو را ببینم؛
20 – اگر بگویی بمیر نمیمیرم ، چون می خواهم تا انتها با تو باشم ؛
21 – تا وقتی خنده و شادی هست چرا گریه و غم ؟ پاشو و به دنیا بخند ، پاشو ؛
22 – چه بوی خوبی می دی ، چه دست مهربون و گرمی داری؟
23 – چقدر مزرعه دل شما سبز و خرم است . باغت آباد ؛
24 – می دونی چیه ؟ تا حالا از گل نازک تر به من نگفتی . ممنون تو هستم ؛
25 – نمی دونم اگر تو نبودی چه کسی می خواست مرا خوشبخت کند؟
26 – پدر و رمادرم همیشه به خاطر زحمات و محبت های تو دعایت می کنند ؛
27 – راستی چرا آماده نمی شوی برویم پارک کمی قدم بزنیم ، به یاد گذشته ها ؛
28 – خدایا ! زندگی از این زیبا تر و بهتر دیگه نمی شه . شکر شکر شکر ...
29 – می دونی عزیزم ، خیلی دوستت دارم خیلی زیاد . مابیشتر .
30 – بی خیال غم دنیا ، بیا چند دقیقه با هم از ته دل بخندیم و برای زندگی بهتر برنامه ریزی کنیم.
|
این مطالب رو مستقیم از یک سایت آوردم از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت. |
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
-اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها.
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد، از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.
فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغهايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند
خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند
10 سوء تعبير از موفقيت
1- بعضي از مردم به خاطر گذشتهشان، تحصيلاتشان و... موفق نيستند.
هيچ كس نميتواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس براي بدست آوردنش بكوشد.
2- افراد موفق اشتباه نميكنند.
آنها هم مثل ما اشتباه ميكنند فقط اشتباهشان را تكرار نميكنند.
3- براي موفق شدن بايد 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقيت به «زياد» انجام دادن كاري ربط ندارد، بلكه بيشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.
4- فقط اگر قواعد خاصي را اجرا كنيم موفق ميشويم.
چه كسي قواعد را به وجود ميآورد؟ موقعيتها متفاوتند. گاهي لازم است از قواعد خاصي پيروي كنيم و گاهي نيز بايد قواعد ساخته خودمان را بكار بنديم.
5- اگر كمك بگيريم، اين ديگر موفقيت نيست.
موفقيت به ندرت در تنهايي رخ ميدهد. آنهايي را كه به موفق شدن تو كمك ميكنند، شناسايي كن. تعدادشان كم نيست.
6- بايد خيلي شانس بياوريم تا موفق شويم.
بله، كمي بايد شانس آورد اما بيشتر به كار سخت، دانش و جديت احتياج است.
7- فقط اگر زياد پول درآوريم موفقيم.
پول يكي از نتايج موفقيت است، اما ضامن آن نيست.
8- بايد همه بدانند كه ما موفق هستيم.
شايد با بدست آوردن پول و شهرت بيشتر، افراد بيشتري از كارتان باخبر شوند. اما، حتي اگر شما تنها كسي باشيد كه از اين موضوع باخبريد، هنوز آدم موفقي هستيد.
9- موفقيت، يك هدف است.
موفقيت بعد از رسيدن به اهداف بدست ميآيد. وقتي ميگويي «ميخواهم آدم موفقي شوم» از شما سوال ميكنند: «در چه چيزي؟»
10- به محض اينكه موفق شويم، گرفتاريها هم تمام ميشوند.
شايد فرد موفقي باشي، اما خدا كه نيستي. پستي و بلنديها در پيشاند. از موفقيت امروزت لذت ببر، فردا روز ديگري است.
به نام دوست
خانه ی دوست کجا ست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت، به تاریکی شن ها بخشید
وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت :
نرسیده به درخت کوچه باغی ست که از خواب خدا سبز تراست
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی ست
میروی تا ته آن کوچه که او پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی، دو قدم مانده به گل
پای فواره ی جاوید اساطیر زمان می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال و صفا
خش خشی می شنوی
کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا
جوجه برداشته از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجا ست؟
یکی بود، یکی نبود.
اون زمونا که هنوز آدم و حوایی نبود ، تو زمین پر بود از فضیلت ها و تباهی ها. یک روز که اونا از فرط بیکاری خسته شده بودند و حوصله شون سر رفته بود ، زکاوت باز هم جرقه ای زد و گفت بیایید با هم بازی کنیم، مثلا قایم باشک خوبه ؟؟؟
انگار که همه جرقه زکاوت دامنشونو گرفته باشه، گفتن از بیکاری که بهتره!!!
دیوونگی فورا فریاد کشید : من چشم می ذارم ، من چشم می ذارم ، و از اون جایی که هیچ کس دوست نداشت دنبال دیوونگی بگرده همه قبول کردن.
دیوونگی رفت پشت یه درخت و شروع کرد به شمردن : 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، ...
تو این مدت هم هر کسی یه جایی پنهون می شد!
لطافت رفت و پشت نسیم پنهون شد.
خیانت پرید لای آشغالا.
دروغ گفت می رم پشت تخته سنگ ، ولی رفت ته دریاچه.
طمع هم توی کیسه ای خودش اونو دوخته بود پنهون شد.
خلاصه هر کس یه جای پنهون شد به جز عشق. آخه اون همیشه مردد بود که کجا پنهون بشه.
دیوونگی داشت می شمرد 97 ،98، 99 ،100 ، دارم میاما، دارم میاما .
عشق فورا پرید لای بوته های گل رز و اونجا پنهون شد .
وقتی که دیوونگی برگشت، اولین نفری رو که پیدا کرد تنبلی بود، آخه اون تبلیش اومده بود که قایم بشه. تکلیف لطافت هم که معلوم بود، اون دومین نفری بود که مجبور شد از پشت نسیم بیاد بیرون، خلاصه دیوونگی دروغ رو ته دریاچه ، خیانت رو لای آشغالا و طمع رو توی اون کیسه پیدا کرد.
تقریبا جای همه لو رفته بود، به جز عشق.
دیوونگی کم کم داشت از پیدا کردن اون نا امید می شد که یهو حسادت رفت و در گوش دیوونگی زمزمه کرد : عشق لای بوته های گل زره ، عشق لای بوته های گل رزه.
دیوونگی یه شاخه از درخت کند و محکم لای بوته های گل رز فرو می کرد . محکم تر ، محکم تر.
صدای ناله عشق بلند شد ، بلند تر ، بلند تر، ولی بعد از مدتی صدای ناله ها خوابید و عشق در حالی که دستش رو روی صورتش گرفته بود و قطرات خون از لای انگشتاش بیرون میومد خودشو نشون داد.
دیوونگی گفت : خدای من، این چه کاری بود که کردم ، حالا چطوری میتونم چشمای اونو بهش برگردونم؟
اما عشق با مهربونی جواب داد : تو دیگه نمیتونی چشمام رو بهم برگردونی، اما اگه میخوای لطفی در حقمم کنی بیا و راهنمای من شو.
اینجوری بود که عشق کور شد و دیوونگی چشمای اون.
خوشحالم که جایی برای با هم بودن داریم.
وچه خوبه که هیچ وقت همدیگر رو فراموش نکنیم.
کاش همه بچه ها بیان اینجا و بگن که در حال حاضر چه کار می کنن و ما رو از حال روز خودشون با خبر کنن.چون ظاهرا همشون سرشون شلوغه و مشخصه که مشغولند.
من وارد محیط زیبای مدرسه شدم و اونجا مشغول به کارم.البته کارم هیچ ربطی به رشتم نداره ولی خوب بهتر از بیکاریه.من به عنوان دفتر دار مشغولم. توی یک آزمون ورودی که فقط ۵ نفر می خواستند پذیرفته شدم البته از بین حدود ۲۰۰ نفر. من شغلم رو مدیون دانشگاه هستم چون که کار من کاملا وابسته به کامپیوتره و من هرچی که کامپیوتر بلدم رو توی دانشگاه از دوستای خوبم یاد گرفتم.
پس بهتره که دنبال کار باشید نه دنبال اینکه حتما کاری رو پیدا کنید که به رشتتون وابسته باشه. البته این نظر شخصی منه.
به امید روز دیدار ۹ تیر دانشگاه سمنان.
* جنس زغال و الماس هر دو از کربن است. این، به رفتار اتمهای کربن بستگی دارد که به زغال تبدیل شوند یا الماس شوند. زمانی که می توان الماس بود، چرا زغال باشیم؟
* هر چه اتمها بزرگتر می شوند (شعاع اتمی که بیشتر می شود)، از دارایيهای خود (یعنی الکترونها) راحتتر می گذرند. برخلاف انسانها که هر چه مسنتر می شوند به آن چه دارند، وابستگی بیشتر پیدا می کنند و بخشش کمتری از خود نشان می دهند.
* همیشه نباید برای رسیدن به کمال، چیزی را به دست آورد. گاه گذشتن از چیزهایی که داریم، راه کمال را پیش روی ما می گشاید. درست مانند سدیم که تا از آخرین الکترون لایهی ظرفیتش نگذرد به آرایش الکترونی کامل دست نمی یابد.
* اکسیژن رفیق نابابی است. همنشینی با او سرانجامی جز خاکستر و دود شدن در هوا ندارد.
*گرمای تشکیل ترکیبها منفی است. یعنی عنصرها «با هم بودن» را بیشتر دوست دارند. پس چرا برخی از ما بر طبل جدایی می کوبیم؟
* اگر به واکنشی که در حال تعادل است، تغییری تحمیل شود، واکنش با این تغییر مبارزه می کند تا اثر آن را تا جای ممکن تعدیل کند.(اصل لوشاتلیه) افسوس که برخی از ما خیلی زود تسلیم محیط اطراف خود می شویم.
* می دانید چرا پیوند F–F با این که از Cl-Cl کوتاهتر است، سستتر است؟ اتمهای فلوئور در دوستی با یکدیگر حدی را رعایت نمی کنند. خودمانی شدن زیاد هم می تواند مشکل ساز باشد.
منبع: گروه شیمی یزد